عزیز دل مامان و بابا، ساریناعزیز دل مامان و بابا، سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

سارینا تموم هستی مامان و بابا

دوباره برگشتم که برات بنویسم...

عزیز دلم، الهی فدات بشم .... دیگه  قول مردونه می دم که تاخیر نیافته... خیلی خیلی سرم شلوغ بود، اون هم به خاطر رفتن به خونه جدیدمون... به سلامتی رفتیم خونه نو... و الان که دارم برات می نویسم چند روز مانده تا بیست ماهگی ات رو جشن بگیریم... خیلی خیلی خوشحالم که بعد از این همه سختی و کار ساختمان تلاش هامون به نتیجه رسید و صحیح و سالم به خونه خودمان رفتیم. از همه کسانی که ما رو کمک کردن تشکر می کنم و به ویژه از بابا محمد که هر چه توان داشت به کار گرفت تا خونه کامل بشه... تغییرات این مدت رو که نبودم، یادداشت کرده ام و برایت به زودی می نویسم.... و یک عذر خواهی خیلی بزرگ هم به شما بدهکارم ، اون هم به خاطر اینکه ...
22 آذر 1391

الهی مامانی فدات بشه...

الهی فدات بشم که روز به روز عاقل تر و با هوش تر می شی... خیلی به کارها و حرکات بزرگترهای اطرافت دقت می کنی و خیلی سریع تقلید می کنی و به ویژه خیلی کارها و حتی نحوه حرف زدن من و بابا رو با دقت توجه می کنی و مثل اون رو تکرار می کنی... یکی از این موارد مربوط می شه به عکس پایین... بله عزیزم، اون لباس کوچولو برای شماست که کنار لباس های بابا محمد آویزان شده. مواقعی که بابایی از بیرون میاد، لباس هاش رو در میاره و روی جا لباسی آویزان می کنه و ایامی که سارینا جونم هم از بیرون میاد به محض دیدن کار بابایی، اون هم اشاره به جالباسی می کنه که می خواد او هم لباسش رو اون جا آویزا...
19 آبان 1391

نحوه خوابیدن سارینا جونی....

سارینا جون، بیشترین حالتی که می خوابی، رو به شکم و حالت دمر هست که فکر می کنم نسبت به حالت های دیگه راحت تر می خوابی .... مواقعی که داری شیر می خوری که بخوابی، نهایتا به شکل دمر می خوابی و این قدر شیر می خوری تا به خواب بری .... حتی ایامی که شکمت سیر باشه و به شکل دمر خوابیده باشی، مدت زیادی رو تو خواب ناز فرو می ری و کمتر برای شیر گرفتن از خواب بلند می شی و حتی چند شب شده که تا نزدیکی های صبح در خواب راحتی بودی و از من شیر نخواستی.... یک روز ( اولین روز از آغاز ١٨ ماهگی ات ) بعد از ناهار خونه مامانی منیژه شون بهت شیر دادم که بخوابی، بعد از چند دقیقه که به خواب عمیق فرو رفتی متوجه نحوه خوابیدنت شدم که خیلی برام جالب ...
15 آبان 1391

18 ماهگی ات مبارک و فرخنده باد....(سارینای یک سال و نیمه)

عزیز دلم، بهترین ما... سارینای نازم .... ١٨ ماهگی ات مبارک و فرخنده باد.   نازنینم، ١٨ ماه از زمینی شدنت گذشت.... بعضی مواقع حس می کنم زمان خیلی خیلی زود سپری می شود و باور نمی کنم که به همین زودی ١٨ ماه از ٢٤ فروردین سال ١٣٩٠ گذشت... دلم می خواهد زمان آرام تر سپری شود تا لحظات با تو بودن رو عمیق تر درک کنم ...      فرشته نازم.... زندگی با تو آرام آرام است، آرامش لحظه های منی تو... دنیا با تو برایم زیباست، ای زیبا ترینم .......... ١٨ ماهگی ات مبارک.   شـــادی هــایَــم را بــه تــو هِــدیــه مـی دَهَــم اَنـــــدَ...
12 آبان 1391

خدایا هزار مرتبه شکرت...

  خدایا سپاس که همیشه با منی و فرصتی دیگر نصیبم کردی ...   خـــدایا دوسـتت دارم.. به خاطر تمام  اوقاتی که در کنارم بودی... به خاطر تمام لذتی که به زندگیم بخشیدی ... به خاطر تمام خطاهایی که از ما دیدی وچشم پوشی کردی ...  همواره سپاسگزارت خواهم بود. تو به من ایمان دادی چرا که باور داشتی همانم که هستم..   چون دوستم داشتی...   خدای مهربونم ... نگاه پر از عشقت را از ما مگیر.... تنهایمان نگذار...     ...
9 آبان 1391

کالسکه سواری به سبک سارینایی!!!!!!!!!

دختر گلم، از وقتی که خونه مامانی منیژه شون نزدیک خونه باباجونی شون شده، سعی می کنیم بیشتر مواقع با کالسکه ات به سمت خونه مامانی منیژه شون بریم. یک روز بعدازظهر موقع برگشت از خونه مامانی منیژه شون، نمی دونم چی شده بود که نمی خواستی توی کالسکه ات بنشینی و یک مسیر کوتاهی رو با غرغر تو کالسکه نشسته بودی و بقیه مسیر رو هم ایستاده....   خودت می دونی که با نشستن در کالسکه ( یا روروئک و ...) یک کمی محدود می شی و نمی تونی انواع فضولی ها رو بکنی و به همین خاطر زیاد نشستن توی کالسکه رو دوست نداری. و شاید هم این یکی دیگه از کشف های سارینا جونم باشه که فهمیده این جوری هم می شه سوار کالسکه شد!!!!&nb...
20 مهر 1391

فضولی ها و تغییرات مهم سارینا جونی در 18 امین ماه زندگی اش...

بهترینم، عزیزترینم لحظه به لحظه فضول تر می شی و من با تمام وجودم خدا رو به خاطر این فضولی هات شکر می کنم که چنین دختر سالم و نترس و باهوش و بانشاطی به ما هدیه داده... عزیزم، سارینا جونم، دلم برات بگه که کاملا و به راحتی در کابینت ها رو باز می کنی و هر چی که دلت می خواد میاری بیرون و شروع به بازی کردن می کنی و خیلی توجه کمی به اسباب بازی هات داری.... ولی جدیدا بعضی مواقع که تو حال خودت هستی اسباب بازی رو که باید شکل هاش رو جای خودش قرار بدی رو میاری و اون رو انجام می دی...ولی برای چند دقیقه. دیگه موانع راهت از قبیل پشتی ها که به بیرون نری رو، به راحتی می زنی کنار و اگه در قفل نباشه، خیلی قشنگ...
19 مهر 1391